;




مرصاد
سفر عشق از آن روز شروع شد که خدا... مهر یک "بی کفن" انداخت میان دل ما...


نکته سیاسی؛استراتژیک ملانصرالدین!!!
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.

تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند، ناراحت شد.

در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند، سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.

ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

و اما نکته:

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»



نوشته شده توسط حسام الدین در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳

.:: ::.





یا حجت بن الحسن
 

حال ما خوب است
 
اما تو باور نکن.
 
مگر ممکن است بی تو حالم خوب باشد
 
هر لبخندی که می زنم تلخ است
 
زود تف می کنم آن خنده را
 
اما هنوز دهانم تلخ است
 
تلخی درون من ریشه دوانده
 
ریشه ی این طعم تلخ لعنتی را می جویم
 
سر ریشه هایش تا ته ته قلبم هم رسیده
 
پس تو باور نکن اگر می خندیم
 
خنده ی شیعه تا تو نباشی تلخ است
 
تمام غدیر هایمان بوی عاشورا دارد
 
تلخ....به غایت همه ی لحظه هایی که می توانستی باشی
 
 ولی نداشتمت
 
تلخ...
 
آقا جان حالمان خوب است
 
نجم الثاقب
 





نوشته شده توسط حسام الدین در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳

.:: ::.





پیام اعتدال

می خواهم از خودمان بنویسم یعنی می خواهم بی خیال اقتصاد و سیاست و فرهنگ بشوم و بنشینم جلوی آینه و فقط به خودم انتقاد کنم تا کی باید خودمان را معطل هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و روحانی و یارانه و سهام عدالت و این اواخر سبد کالا کنیم و به مدیریت این دیپلم رردی ها گیر بدهیم؟ پس خودمان چی؟ روی خودمان کِی کلید کنیم؟ اصلا کسی هست به ما هم انتقاد کند؟
ما که می گویم منظورم مای برتر و شمای دون تر و دیگران بدتر نیستید. منظورم دقیقا خودم هستم و خودت و خودش و بقیه. شده ایم عین این پلیس های راهنمایی و رانندگی که یواشکی در منتها الیه سمت راست جاده کمین می کنند و به سرعت و سبقت دیگران گیر می دهند! یک نفر نیست بپرسد، لامروت پس این آرم پلیس پیشگیری چیه که چسباندی یک طرف سینه ات! خب اول پیشگیری کن بعد قبض بنویس!.. حالا تو هی بگو، مگر حالی اش می شود؟

امروز می خواهم بشوم پلیس خودم، یعنی پلیس وجدانم را گذاشتم روی چهارپایه جلوی خودم و زل زدم توی چشمانش و می خواهم به او حساب پس بدهم! ما که با خودمان رودربایستی نداریم، داریم؟ عادت کردیم که هربار به صورت سلبی به این دولت و آن رئیس جمهور و آن یکی نخست وزیر از اول تا آخر انتقاد کنیم و حرف هم باید حرف خودمان باشد! حالا شما بیا از این همه آدم منتقد بپرس، ایجابی ات کو؟ مثل بستنی قیفی آب می شوند! البته درست است که عقل ما به اندازه این دکترهای اقتصاد که همه شان از یک مکتب پیروی می کنند و از یک دانشگاه و زیر دست یک استاد بیرون آمدند، اما نظریه هایشان به صورت تقریبی 100 درجه با هم فرق دارد نمی رسد اما بلاخره یک حرفی برای گفتن باید داشته باشیم که...

 

این بار من کلاهم را قاضی کردم و برای چندمین بار به خودم احترام گذاشتم و خیلی روی این قضیه فکر کردم! به نتیجه هم رسیدم، یعنی من عادت دارم هربار که به خودم احترام می گذارم به این نتیجه می رسم که من در وهله اول 80 درصدم ایرانی است و حداقل هفت هزار سال کمتر و بیشتر تمدن پشت سرم خوابیده و با ارفاق 95 درصد مسلمان و حداقل 63 درذصد شیعه مرتضی علی هستم و حداقل 17 سال مشغول درس و دانشگاه بودم و در کل برای خودم کسی هستم اما به عمل که می رسد یک پایم می لنگد و همه گندم ها می ریزد سمت راست جاده! شما بگرد و پیدا کن کدام پای من می لنگد!

حالا مشکل از کجا شروع شد؟ طرف قبل از انتخابات گفت نمی شود کشور را به شیوه کمیته امداد اداره کرد و گداپروری در شان این مردم نیست.. خب راست گفته، چون قبل از این آقا محمود گفته بود نفت را با سطل سر سفر مردم می آورم البته برای بعضی ها لوله کشی شد ولی خب به ما هم چند سطل نفت و ده پاتیل گاز و سه پاکت سیب زمینی رسید اصلا مگر می شود بعد از دولتی با آن همه پاکی و زلالی که همه ی وزرا نهارشان را از خانه می آوردند و اگر غذا خوب بود دم در بین فقرا پخش می کردند و از رستوران نیمرو سفارش می داند و با همان تا نصف شب کار می کردند، گدا در کشور مانده باشد؟

دستتان را روی زنگ بگذارید تا من سوال را طور دیگری مطرح کنم. سوال: کی گفته ما توی این مملکت گداپروری داریم؟ اصلا گدا داریم که بخواهیم پرورشش بدهیم؟ همین آقای هاشمی، سه هفته تمام و بدون امکانات با مهدی و فائزه شمارش کردند و آخرش معلوم شد با طرح تعدیل اقتصادی دولت سازندگی 70 درصد فقر مملکت ریشه کن شد". فکر می کنید کم کاری بود؟ حالا یک عده افراطیِ تازه کار به استات اویل و قایق اش گیر می دهند، ولی در عمل همین دولت سازندگی یکی یکی فقر را پیدا کرد و با بیل ریشه شان را در آورد و صادر کرد به نروژ و دبی و ژاپن و کشورهایی که دنبال فقر می گشتند و جایشان سد و نیروگاه و درخت کاج کاشت! میدانید چقدر اشتغال زایی داشت؟ حالا چند درصد تورم هم بالا رفت، مگر اشکالی دارد؟ عوضش هم فقر ریشه کن شد هم رشد صادرات داشتیم، هم ضریب جینی را با واردات چینی جبران کردیم و هم شکاف اجتماعی پر شد! فساد اقتصادی و اشرافی گری هم اصلا نداشتیم و همه وزرا با موتور گازی و براوو تردد می کردند!

همین آقای خاتمی در سال 83 قبل از صبحانه و به حالت ناشتا اعلام کرد  درصد متکدیان کشور وارداتی هستند و کشور مشکل گدای اورجینال دارد همین آقا بدون اینکه سرخ بشود یا دستش بلرزد اعلام کرد ریشه تبعیض و فقر در دولت اصلاحات کنده شد و باید اسپری بزنیم که جایش درد نگیرد البته من نفهمیدم چطوری هفت سال پس از دولت سازندگی دوباره این همه تبعیض و فقر تولید شد که دولت اصلاحات آن را کَند و معلوم نشد ریشه هایش را کجای سازمان ملل چال کرد، ولی ما که مثل میرحسین موسوی عقده ای و دروغگو نیستیم که نپذیریم! خاتمی گفته؟ حتما راست می گوید!

احمدی نژاد هم که در دولت دهم، به کمک معاونین و مشاورین و مباشرین و اقوام "ریشه فقر و فساد را خشکاند" و عدالت را برپا کرد. حالا اینکه نصف پوشه های دادستانی مال همان شازده های دولت دهم «م.ر» ، «ب.ز» ، «ب» ، «م.خ» و... اینهاست، مهم نیست، مهم این است که در این دوره ما فشار تحریم ها را داشتیم و نمیشد الگوی ریشه کنی مان را صادر کنیم وگرنه دولت که از ابتدا قصد داشت مدیریت جهانی بکند، اول ریشه همه کشورها را خشک می کرد بعد با کمک مشایی یکی یکی کشورها را گلکاری می کردند تا برسند به تَهَش!

اما از همه چیز گذشته، من به دولت تدبیر و امید خیلی امیدوارم، یعنی با تدابیری که این دولت می کند من چاره ای جز این ندارم. مگر امکان دارد روحانی ای که با زور هاشمی و فشار خاتمی و انصراف عارف و... رئیس جمهور شد زیر مشکلات شانه خالی کند؟ توی همین دولت آدمهایی هستند که هم سابقه سازندگی دارند، هم با داس و تبر اصلاحات کردند هم می خواهند پنیر کاله و شکلات آیدین دار را توی سبد بریزند و بین مردم پخش کنند، هم یک کلید دارند که اگر قفل ها را باز نکند می تواند دهان ملت را ببندد، هم وزرای 1200 میلیاردی و 850 میلیاردی و 450 میلیاردی داریم که بلد اند تمپو بزنند و ملت با نازشان برقصد! و

حسن جان اعلام کرد "منتقدان دولت کم سواد هستند"ترکان هم گفته بود "نیمی از مردم رای به بی قانونی دادند" مع الاسف سریع القلم هم هول شد و اعلام کرد "رای راننده تاکسی را می خواهیم اما نظرش را نه! این وسط علی مطهری هم که انگار بعد از خدا فقط او همه چیز را می فهمد ابراز داشت اگر بین مردم جارو هم پخش کنند ملت صف می کشند خب بنده خدا یک حرفی بزن که معنی اش را بدانی حالا خدا را شکر توهین بدتری نکرد. القصه حالا که از بین این همه آدمِ خوش نقش و نگار فقط اوباما باهوش و مودب است و مردم ما (دقیقا همانهایی که رای دادند و روحانی رئیس جمهور شد) یک مشت کم سواد اند پس نتیجه می گیریم مشکل از خودمان است که اعتدال کافی نداریم و فعلا جاهای معتدل مان یخ زده!چه می خواستم، چه شد! باور کنید امروز فقط می خواستم از خودمان بگویم امروز می خواستم فقط به خودمان گیر بدهم یعنی قصدم این بود به این همه صف دریافت پول یارانه صف سهام عدالت صف سبد کالا صف ثبت نام سکه ارزان صف درمانگاه های مجانی تامین اجتماعی صف شب قبل از سهمیه بندی بنزین صف پخش غذای نذری صف کیک و ساندیس دهه فجر-بذل وصف بخشش 5 سکه به مهمانان کاخ نشین ها صف پمپ های گاز- صف ورود مجانی به سینما صف هر چیز مجانی یا سودآور و... انتقاد کنم.

حال شاید بتوان سوال اصلی را مطرح کرد: نقش مسئولین دولت اعتدال در تعریف صحیح  سبک زندگی اسلامی ایرانی در جامعه چیست؟ نقش مسئولین در تعریف این مفهوم تاکنون مثبت بوده است یا منفی ؟  چه رابطه ایی بین اشرافیت و اعتدال وجود دارد؟ آیا خوی اشرافیگری و کاخ نشینی در فرهنگ اسلامی و سبک زندگی اسلامی ایرانی جایگاهی دارد

پاسخ انتقادها هم ایمنگونه داده میشود

چرا فقط یک عده معدود کم سواد باید حرف بزنند؟

مصوبه شورای عالی امنیت ملی برای منع نقد توافق ژنو
مصوبه شورای عالی امنیت ملی برای عدم سوال از قرار داد کرسنت
 فشار دولتی ها برای تعطیلی یک برنامه کودک عمو پورنگ بخاطر استفاده از کلید در برنامه
 توقیف  یا لثارات و ۹ دی بخاطر نقد عملکرد دولت
 شکایت از نمایندگان مجلس به خاطر سوال در مورد جزئیات و انتقاد به توافق ژنو
 لغو برنامه  سالن سید الشهدا (متعلق به بنیاد شهید) که برای همایش منتقدین توافق هسته ای رزرو شده بود

این ها فقط بخشی از تیترهای ۹ ماه حاکمیت دولت اعتداال ! است

این دولت، هوچی گری های اصلاحات، با لباس آزاد اندیشی و دیکتاتوری کارگزاران با لباس علم گرایی را یک جا تن پوش خود کرده و زیر ردای اعتدال و تدبیر پنهان کرده

 

مرصاد



نوشته شده توسط حسام الدین در پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳

.:: ::.





درس بزرگ برای ایرانیها..

 

  مشخص شدن ایرانی بودن عامل گروگانگیری سیدنی استرالیا باعث شوکه شدن بسیاری از ایرانی ها شده در واقع خیلی از ایرانی ها فکر نمی کردند عامل چنین حادثه ای که پرچم گروه های افراط گرای اسلامی را برافراشته بود و منجر به مرگ 2 انسان بی گناه شد "محمد حسن منطقی "یک هموطن باشه

به نظر من این حادثه تلخ ایرانی بودن گروگانگیر تا حواشی بعد از اون می تواند برای ما درس ها و تلنگرهایی داشته باشه

مردم و مسؤولان و رسانه های ایرانی هم باید بدانند در رویداد احتمالی مشابه باید بر آرام کردن جامعه و جدا کردن یک یا چند خطاکار از قشر مربوط به آن تاکید کنند

به راستی اگر مشابه حادثه سیدنی استرالیا در ایران روی می داد و مشخص می شد عامل حادثه یک شهروند افغانستان، عراق یا کشور دیگری است، واکنش مردم و رسانه های ایرانی به این حادثه چگونه بود؟ آیا ما هم می توانستیم مانند مردم مسؤولین و رسانه های استرالیا قائل به تفکیک میان فرد خاطی و جامعه وابسته به وی شویم یا اینکه حس تنفر شدیدی نسبت به کل آنها در جامعه رواج می یافت؟
 
ریشه این موضوع را هم باید در مطلق گرا بودن بسیاری از ایرانی ها با چاشنی خودبرتر بینی دونست بسیاری از ایرانی ها هنوز به شدت مطلق گرا هستند یعنی معتقدند مردم یک کشور همه یا کاملا خوب هستند یا بد

یک روزنامه خوب است یا بد. یک فرد خوب است یا بد. یک مقاله یا کاملا خوب است یا بد.

ما قدرت تفکیک ضعیفی داریم و نمی توانیم بگوییم مردم این کشور یا آن ملت این ویژگی های مثبت را دارند و همزمان ویژگی های منفی هم دارند یا فلان انسان این رفتارهای مثبت و این رفتارهای منفی را دارد یا فلان مقاله این بخش های مثبت و این بخش های نادرست یا منفی را دارد و ... .

علاوه بر این میزانی از خوبرتربینی نژادی زبانی لهجه ای و ملیتی در میان بخش مهمی از ایرانی ها وجود داره
این برتردانستن زبان، ملیت، نژاد و لهجه، نه تنها نسبت به غیرایرانی ها بلکه نسبت به بخشی از ایرانی ها وجود دارد با گشتی در مترو، اتوبوس، پیاده رو و تاکسی،شبکه های اجتماعی و ... رفتارهای تحقیر آمیز برخی ایرانی ها نسبت به هموطنان دارای فرهنگ، زبان، لهجه، نژاد و لباس متفاوت قابل مشاهده است

شاید در حادثه گروگانگیری در سیدنی بعد از مردم استرالیا  این ایرانیان هستند که به واسطه ایرانی بودن عامل جنایت غمگین اند ولی در عین حال این اتفاق تلخ شاید تلنگری باشد بر رفتارهای ما در برابر برخی هموطنان و شهروندان دیگر کشورها

 

 

مرصاد



نوشته شده توسط حسام الدین در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳

.:: ::.





کربلایی ها زیارت قبول...

خوشا راهی که پایانش تو باشی

حسین جان!

 



نوشته شده توسط حسام الدین در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳

.:: ::.





دوستم تازه از مرخصی سربازی آمده بود. بعد از مدت ها همدیگر را در مسجد دیدیم و بعد از نماز تصمیم گرفتیم با هم  به بیرون برویم . در راه یکی دیگر از رفقا را دیدیم و سلام علیکی با او کردیم. هم مسیر بودیم. می گفت شب ها قدم زدن حس دیگری دارد. با او هم نظر بودیم و ناچار هم راه هم شدیم.

حرف هایمان از سختی خدمت سربازی و رفتار سربازان و فرماندهان شروع شد و از آنجایی که هر کس که 2 سال سربازی می رود 20 سال خاطره برای خودش دست و پا می کند، به خاطرات تلخ و شیرین  سربازی  دوستم گوش می کردیم . مطابق همه ی گفتمان های کوچه بازاری حرف هایمان به بررسی تحولات اوکراین و نرخ دلار و تورم و حجاب و روحانی و احمدی نژاد و و فیس بوک و وایبر و لاین کشید. بعد از بررسی شاخص های بورس بحث مان در مورد یکی از معضلان اجتماعی-سیاسی بالا گرفت و جناب «او» شروع به خطابه کرد و ما هم به احترام سنش به سخنانش گوش کردیم. و به اشتباه صاحب سخن را بر سر ذوق آوردیم.

صاحب سخن گرامی بعد از بررسی عوامل مختلف تاثیر گذار بر مسئله، تاثیر های مخرب آن را بر روی جامعه شمرد و در آخر سر مقصر اصلی را  «دولت» «روحانیت» و «رسانه ملی» دانست.

بعد از صرف بستنی فراز دوم سخنرانی شروع شد و راه کار های مسئله را مورد بررسی و آسیب شناسی قرار داد.

حرف هایش بد نبود و تقریبا 70 درصدش از نظر من درست بود. ولی در مورد 30 درصد اشتباه هیچ اظهار نظری نکردم.

حرف هایش تمام شد و روی نیمکت نشستیم . جناب او دیگر نای حرف زدن نداشت . سیگاری از جیبش درآورد و شروع کرد به دود کردن  دومین سیگار . جهت باد دود سیگار را به صورت من می پاشید.

گفتم: حکایت شیخ و گربه و قصاب را شنیده ای؟

گفت: نه

گفتم : شیخی گربه ای داشت و هر روز از قصابی برای گربه اش گوشت می خرید. روزی متوجه شد که قصاب کار خلافی می کند. اول به خانه آمد و گربه را از خانه اش بیرون انداخت و سپس پیش قصاب رفت و امر شرع را بر قصاب اجرا کرد . قصاب عصبانی شد و گفت من دیگر به گربه تو گوشتی نخواهم داد . شیخ هم جواب داد مطمئن باش من اول گربه را از خانه ی خود بیرون انداخته ام و بعد امر شرع را بر روی تو اجرا کرده ام.

گفت :حکایت جالبی بود!

بلافاصله من روی منبر رفتم در مورد مضرات سیگار و تاثیرات سو آن بر سلامتی و جامعه و اقتصاد را برشمردم

گفت همه ی این هایی که گفتی هواست و سیگار هیچ ضرری ندارد . اگر ضرر داشت دکترها سیگار نمی کشیدند!

آخرین پک را به سیگارش زد و آن را زمین انداخت و با کفشش آن را له کرد.

دوست سربازم شروع کرد به دادن پیام بهداشتی در مورد انداختن زباله بر روی زمین.

گفت: یک ته سیگار به زمین انداختن به کسی برنمی خورد!

دو نفری «کیش» اش کرده بودیم و فقط یک حرکت مانده بود تا «مات»اش کنیم.

به عنوان حرکت نهایی رو به او کردم و گفتم : مشکل ما در زمینه های اجتماعی و فرهنگی در وهله ی اول  دولت و رسانه ملی و روحانیت نیست. اولین مشکل ما مصلحین سیگاری اند.

مات شده بود. بحثمان بالا گرفت و جر زنی ها شروع شد. و مطابق گفتمان کوچه بازاری برای تلخ نشدن اوقات بحث را عوض کردیم....

مصلحین سیگاری....




نوشته شده توسط حسام الدین در پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳

.:: ::.





پرواز از قله دماوند
 
در تاريخ 93.6.6 آقای مهدی احمدی پس از یک کوهپیمائی بسیار دشوار و با وجود گاز های خطرناک گوگرد موفق به پرواز از قله 5671  دماوند با پاراگلایدرهای اسپیدی شدند  وبحمداله بسلامت در گوسفند سرا فرود آمدند.این موفقیت بزرگ را به این عزیز بزرگوار تبریک می گوئیم.ایشان باعث افتخار استان سر افراز البرز و ایران هستند.
 
 


نوشته شده توسط حسام الدین در سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳

.:: ::.





صفحه گوگل پلاس حزب الله لبنان عکس سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس را با توضیح شهر آمرلی عراق منتشر کرد.

شهر آمرلی حدود 75 روز در محاصره داعش بود که طی یک عملیات ضربتی محاصره این شهر شکسته شد و هزاران نفر از مردم منطقه با ورود نیروهای عراقی به جشن و پایکوبی پرداختند.



نوشته شده توسط حسام الدین در پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳

.:: ::.





انقلاب ها چه وقت می میرند؟
درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند.

آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده است حتی اگر شناسنامه اش را رسماً باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای همیشه به گورستان خواهد رفت.

انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کمتر کسی می فهمد.

این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.

استاد حسن رحیم پور ازغدی



نوشته شده توسط حسام الدین در یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳

.:: ::.





در میانه جنگ دلیران تنگستان با متجاوزین انگلیسی، یکی از یاران رئیسعلی دلواری از او می پرسد:
"ما امروز می جنگیم و کشته می دهیم که چی به دست بیاوریم؟!
شهید بزرگ رئیسعلی دلواری در جواب می گوید:
"ما نمی جنگیم که چیزی به دست بیاوریم، بلکه می جنگیم که چیزی از دست ندهیم!"

فرمانده دافوس (دانشکده فرماندهی و ستاد) ارتش آمریکا، می گوید:
"پیروزی دشمن ما، این نیست که چیزی یا جایی را از ما بگیرد، بلکه این است که نگذارد ما به اهداف خود برسیم و چیزی به دست بیاوریم!"


پیروزی بزرگ و ارزشمند مقاومت اسلامی فلسطین در جنگ نابرابر غزه، بر خانواده های شهدا و رزمندگان مسلمان مبارک باد.



نوشته شده توسط حسام الدین در یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳

.:: ::.





.............. مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by mersaad12
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

اشیاء برای استفاده شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند در حالیکه امروزه از انسانها استفاده می شود و اشیاء دوست داشته می شوند . .

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

Upload Music

میرزا حسین خان طناز الرعایا!

Online User

امکانات جانبی
theme-designer.com